عکس زبان نگاه

22/09/1399 12:58

عکس زبان نگاه

 رابطه نیاز ما با عکس رابطه ایست پنهان و اشکار.

بسیاری از عکس ها را ما تا حد پرستش بالا میبریم و برایش اهمیت و ارزش ویژه قائل می‌شویم.

 این تکیه گمشده ماست که در قالب نیاز، نامش را بر زبان می نهیم.

 احساسات و ادراکات ما و نیازهای زمینی ما ،در برداشت ها و عملگری های مان، در مواجهه با یک تصویر، بسیار حائز اهمیت اند.

 در بسیاری اوقات ما این کنش ها و فرآیندها را نمی توانیم و یا اینکه نمی‌خواهیم بر زبان برانیم.

 گویی ترس ما را فرا می گیرد. ترسی که ممکن است باعث شناخت بیشتر ما بشود، به توسط عکسی که برگزیده و انتخاب کرده ایم. ترس از شناخت، ترسی جدی و واقعی.

 بر عکس این حالت هم ممکن است آن را برملا سازیم تا موقعیت و شخصیت خود را به مخاطب سوم، انتقال دهیم.

 گاه ما عکس را به دیگری نشان می دهیم و یا از عکسی جانب داری می کنیم تا به موقعیت ما و قدرت ما بیفزاید.

 آن هم در چشم مخاطبان و دیگران. جملاتی مانند من عاشق این عکسم، این عکس همونی که من میگم و مانند آن…

پس نیاز باعث می‌شود نوع سخن گفتن ما و اندیشه در پس آن، تغییرکند حسی که ما انتقال می‌دهیم ، در هنگام دیدن یک عکس،برخواسته از نیاز ماست، برخواسته از سطح تعریف ما و نسبت آن با جهان.

 این روند، یک دگردیسی است. یعنی ممکن است در گذر زمان تغییر کند و حتی کاملاً دگرگون شود و برعکس گردد. در سطح کلان اینها مهم نیست مهم این است که ما از عکس، به عنوان یک زبان، آن هم زبان جاندار، استفاده کرده ایم. عکس، زبانی است فرامتنی، فرازمینی و حتی فرا آگاهانه، به همین دلیل است در یک صفحه که متن وعکس است

چشم ما اول آن عکس را می بیند. شاید بگویید، به دلیل اینکه برجسته تر است از متن و زودتر از متن به چشم می آید.

 این درست است حقیقت دارد. اما با دیدن عکس، جهان‌بینی کلی و کلانی را به یکباره می‌بلعیم، در حالی که یک متن را بایستی حرف به حرف و کلمه به کلمه بخوانیم،تا به فهم آن نائل شویم.

 البته یک عکس دارای چندین لایه است. لایه های تودرتو و موازی و پنهان، که در وهله اول ممکن است به چشم نیاید و تفکر نیاورد.

 یک متن هم اینگونه است شاید، باید چندین بار خوانده شود تا معنا و مفهموم هایش به ذهن خطور کند.

 این علامت ها، مانند ویرگول، پرانتز، نقطه و مانند آن ها،مکث،روانی، حرکتی و ترکیب های گوناگونی را به یک متن می دهد.

 چه بسا، در معانی مختلف، یک متن را می‌توان بازنویسی کرد. یک تصویر هم همین‌گونه است. جورچینی عناصر و المان ها، نوع ترکیب بندی و توجه به مکان و زمان و… نیز همین رفتار و عمل را انجام می دهند.

 پس از یک عکس، یک زبان است.

 زبانی بسیار فصیح و روان و عملگر، اما بایستی، آن را فراگرفت. بایستی آن را تمرین نمود. تمام قابلیت های یک زبان و حتی فراتر از آن نیز در یک عکس و فرهنگ تصویری نهفته است.

 شناخت، توصیف و تحلیل، مراتب کلی و اساسی این زبان هستند.نیاز ماست که به این زبان و آموزش و توسعه آن می پیوندیم یا که نه.

 اما به هر حال، زبانی است که هر کسی می تواند، در هر لحظه ای آن را ببیند و خوانش خود را از آن بیان دارد.

 نیاز به آموزش و فراگیری زیر و بم آن، در ادامه بیشتر حس می‌شود. اما هرکسی، تفسیری از عکس دارد و شاید این زیبایی این زمان است که هر نا آشنایی را به حریم خود راه می‌دهد و ناراحت از خوانش غیر صحیح و غیر اصولی نمی‌شود، با نگریستن آموزش می‌دهد.

عکس،زبان نگاه است.

منبع:

عکس،زبان نگاه/از آشوب ادراک تا ستایش عکس/کاوه فرزانه

نویسنده: خانم مبینا منتظری

آخرین دیدگاه ها

هنوز نظری درج نشده است. شما اولین نفر باشید.

ثبت دیدگاه شما

نظر خود را درباره این مطلب بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *